چرا

چرا اگه آب نخوریم می میریم

چرا اگه هوانباشه می میریم

چرا اگه غذا نباشه می میریم

چرا اگه کسی دوستمون نداشته باشه مرده ای بیش نخواهیم بود

چرا اگه کاری نکنیم با مرده فرقی نداریم

چرا اگه قبیله نباشه می ترسیم.

اگه دوست داشتنه چرا تهدید

اگه دوست داشتنه چرا فقط راهنماییت نکنن و بهت حق انتخاب نمیدن

اگه دوست داشتنه چرا منگنه

اگه دوست داشتنه چرا مظلوم نمایی

اگه دوست داشتنه چرا جبر

اگه دوست داشتنه اگه باورت دارن چرا باورت ندارن چرا کم میبیننت

چرا اگه بخواهیم به تنهابودن  فکر کنیم محکوم می شیم

چرا اگه بخواهیم واسه خودمون باشیم طرد می شیم

چرا اگه مثل بقیه نباشیم غلطیم

چرا اگه بخواهیم عوض شیم باعث خشم بقیه میشیم

چرا اصلا اینهمه بقیه واسمون مهم هستن

چرا اگه بخاهیم متفاوت فکر کنیم به زشتی مقایسه میشیم

چرا اینهمه احساس گناه و عذاب وجدان با اینکه از کسی هم انتظار نداری فقط ازونا میخوای کاری به کارت نداشته باشن

چرا اینهمه تلخی

چرا همه باید طبق تعاریف به اصطلاح درست گذشتگانمون زیست کنیم

دچار احساس گناه میشی و احساس خفقان بهت دست میده وقتی نخوای همسو با بقیه باشی

چرا یاد نمی گیریم مثل اون یکی نیستیم بپذیریم اون با ما دمخور نیست نه اینکه مجبورش کنیم مثل ما باشه و بگیم تو غلطی..

چرا نمیشه فلسفه شخصی خودمون رو داشته باشیم

چرا وقتی داری نظرخودت رو میدی.میخوای حقت رو بگیری.حرف درست رو داری میزنی چون حرفت ازجنس دیگس این تو هستی که حس بد و منفور از خودت داری وبا قاطعیت حق رو به خودت نمیدی؟

چرا این همه شک به خویشتن

چرا این همه راضی نبودن از خود

چرا این همه حس کافی نبودن

چرا هرچه تلاش باز انتظار بیشتر داشتن

چرا اگه کاری نکنیم افسرده میشیم مگه نمیگن عزت نفس ما که آخر معنی این عزت نفس رو نفهمیدیم.ظاهرا وجود نداره چون هرچی بررسی میکنی می بینی همون اعتماد به نفسه

دست از این خود خود کی برخواهیم داشت

 

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |