چی میشه

دوباره احساس بدی به خودم پیدا کردم.انگاری دارم افسرده میشم.اصلا حالم خوب نیست.خوبه که مرجان هست.دلم یه حرکت بزرگ می خواد.از یکنواختی و بطالت خسته شدم.دلم می خواد بِکَنم از همه چیز و همه کس.دلم می خواد از زیرصفر شروع کنم.کی سردرگمی من تموم میشه نمی دونم.۳۵ سالمه و هنوز بلاتکلیف دور خودم می چرخم.حالم بده احوالم بده.کاش کسی بود که آدم هرچی هرچی هرچی تو دلش بود بهش می گفت.از زور سکوت به حالت تهوُع رسیدم.از دست خودم شاکی ام.کاش منم مثل بقیه آدما سرکلاسا حرفامو می زدم.

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |