تنها با خودم

شوور خوابش برد.این روزا شوور دیر میادخونه.خیلی خسته س.ماه رمضونم هست واقعا کارخسته کننده شده وانرژی زیادی ازش میگیره.مطمئنم که دیگه سر کار توجهی به ورم پاش نداره .قرار شد فردا شب بریم اورژانس یه نگاهی به زخم پاش بندازن.امیدوارم مشکلی نمونده باشه.

امشب خواهرزادش زنگ زده بود خبرشو بگیره پسر شیرینیه.فسقلی داشت دائی شو ارشاد میکرد.چرا کلاه سرت نبود.خیلی کارت خطرناک بود…

خودم نسبتا اوضام روبراهه.یه کارایی باید واسه خودم میکردم که خوب پیش رفتن و حس خوبی بهم دادن.خواب آرومی دارم.درونم آروم شده.فقط چندتا کار تعویقی دارم که باید انجامشون بدم.

امروز خاله تماس گرفته بود که شماره دکتر قلب وعروق واسه شوور بهم بده.فشار بالاش باید بررسی و تنظیم بشه.

با همکلاسی سابقم چند روز پیش تماس گرفتم که توی دفتر معماریش واسم کاری جور کنه ولی دفترشو جمع کرده قرار شد منتظر تماسش باشم که واسم پیگیری کنه……..امسال خیلی دوست دارم برم سر کار.

این ماه کار شوور تموم بشه قصد دارم برم از بازار فرش پشم بگیرم واسه خودم پتو ببافم این هدیه رو باید به خودم بدم واسم یادگاری از جوونی بمونه.

اپیزود جدید dexter رو دیشب دیدم.سریال جالبیه که با اطمینان نمیشه گفت آخرش چی میشه.چند تا حدس میشه زد ولی ….

خیلیییییی  شبیه سریالای داخلیه.!که البته چند سالیه نمی بینم.مگه نه؟

تا یک ساعت دیگه دخترخالم پرواز داره.سفر ۴۰ روزه با دخترش به ایران داشت.چه زود گذشت.امیدوارم سفرشون بی خطر باشه.

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |