سپاسگزار باش!!!

۴شنبه شب بود.منتظر بودم شوور بیاد.این روزا دیر از سر کار میاد.ساعت ۹ اومد.در رو که وا کرد وحشت کردم.صورتش پر خون بود.یه تصادف کوچیک ولی پر ماجرا.سریع رفتیم بیمارستان آراد که بهمون نزدیکه.جای زخمشو که بالای ابروش بود پانسمان کردن.ازون مهمتر شد قضیه فشار خونش.فشارش بالا بود.یه ساعتی استراحت کرد تا فشارش تنظیم بشه. بعد قرار شد بخیه بزنن.چسب سوچور نداشتن.چون دیده بودم که جای بخیه معمولی تمیز نمیمونه و روی صورتش هم بود بهمون گفتن اگه میخواین کار تمیزی بشه برین بیمارستان ۱۵خرداد.

رفتیم اونجا.فوق تخصص آنکال بعد از مدتی اومد.فکر کنم زده بودنش که از خواب بیدار بشه…

فقط از ما پرسید چی شده.ماگفتیم لازم نیست جای زخم رو خودتون ببینین؟نمیدونم چی پرسید چی شنید چی فهمید….فقط دیدم یک صفحه کامل مفصل توی پرونده نوشت و گفت فردا بیاین موقع زدن بخیه پانسمان رو باز میکنم.الآن اذیت میشی.!!گفتم آقای دکتر تا فردا جای اسکار جوش نمی خوره؟….نه تا ۱۰ روز هم جوش نمی خوره!!!!!!!

صبح ساعت ۹ رسیدیم بیمارستان.بعداز ۲ساعت بلاتکلیف نشستن گفتن چرا از ریه عکس ندارین؟!!!

گفتیم کسی نگفت.خلاصه کارای لازم انجام شد و تازه اقدامات بستری رو شروع کردن و منم نمیتونستم بمونم.رفتم خونه خاله که تو همون خیابونه.

ساعت ۳ بود شوور خبر داد دارم میرم اتاق جراحی.خاله هم اومد سریع رفتیم برده بودنش توی اتاق.حدود۱-۱٫۵ساعت نشستیم.

شوور اومد و گفت همون دکتر دیشب اونجا بود.پانسمان رو باز کرد و گفت مشکلت چیه.جای زخمی نیست جوش خورده نیاز به بخیه نداره.چسب سوچور زد.شوور بهش گفته بو ما که به شما دیشب گفتیم زیر پانسمان رو چک کنین شما گفتین نیاز نیست.پزشک محترم جواب داده بودن اگه چیزیت شده بود خوب بود….برو خدا رو شکر کن.

شاکر بودن یه بحثه اهمال کاری اکثر پرسنل بیمارستان بحثی جداگانه س…

خلاصه این که ساعت حدود ۶ بود از بیمارستان اومدیم بیرون چون روز جمعه بود و واحد ترخیص هم تعطیل بود بیعانه ای هم جهت خروج پرداخت نمووودیم.

 

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |