هفته آخر دیماه

آخرهفته خوبی رو با خانواده داشتم.فقط جای شوور خالی بود.آقالایلا کلی ازمون دلبری کرد.با هادس واسمون کباب درست کردن.گوشی جدید دستش اومده بود گیمهای جدید.واسه خودش عالمی داشت با هادس کلی بازی کرد…
خواهش میکردکه شب بمونن ولی ترفنداش جواب نداد وقول داد که فردا دوباره میان.جالبه که اکثربچه ها دوست دارن خونه دیگران بمونن فرداش رفتیم صبح تماشای جنگل.جای همه طبیعت دوستان خالی.خاله هم اومده بود ناهار پیشمون.خواهری و هادس واسه شب بلیط گرفتن.منم که کار اداری داشتم قرار شد با مامان وسط هفته برگردیم.فردا صبح رفتم بیرون و کارامو انجام دادم.سبزی تازه دیدم روحم شادشد.کلی بادمجون گرفتم کبابی کنم شوور عاشق بورانی بادمجونه.عصری مهمون داشتم یه دوست و همکار قدیمی.بهم خبر نامزدی یکی از دوستامو داد که الان با هم همکار شدن با شایعات و حواشی موضوع.(جالب اینجاست که فرداش دوستم خودش زنگ زد که عقد کنونم بهمن ماهه.کلی گپیدیم). مامان عصرونه یه آش رشته منحصربفرد درست کرد خیلی خیلی مزه داد.واسه شب بلیط گرفتیم با مامان برگشتیم.۳شنبه عصر رفتیم چشم پزشکی اون یاصطلاح دکتر فوق تخصص جراحی پلاستیک پلک بودن ولی بی نهایت بیسواد.فرداش مامی پیش دکتر حدائق فوق تخصص غدد وقت داشت.شکر که مشکلی نبود.۵شنبه بساط فسنجونو مامی به پا کرد با مرغابی.واسه منم با مرغ.جای همه دوستداران خالی.امروز مامی برگشت.

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |