بانک

مدتی بود که قرار بود برم بانک قوامین حساب باز کنم.یه جور حساب پس انداز که روزانه ۱۸% بهش سود تعلق میگیره.اولش رفتم پزشکی هسته ای گاما دور میدون فاطمی واسه مامان وقت بگیرم که یه بیماری دیگه به کلکسیون امراضش اضافه شده.دکترش شک به گواتر داره…اطلاعات لازم رو گرفتم.

رفتم بانک حساب رو باز کردم که توی خ-طالقانی بود.تا اوایل شریعتی هم که یکطرفه بود پیاده گز کردم.بین راه یه فروشگاه پالتوی زنونه دیدم که خوشم اومد واتفاقی متوجه شدم که اجناسشو توی کرج دیدم ولی شعبه تهران رو پیدا نمیکردم….

اومدم خونه به شوور هم زنگ زدم واسه ناهار اومد خونه باهم ناهار خوردیم اون رفت سر کار منم یه استراحت کوچولو کردم.ساعت۶ با دوستام قرار داشتم حاضر شدم که شوور رسید باهاش رفتم کافی شاپ.چندنفر اومده بودن …از کلاسای اسطوره شناسی و …. کلی صحبت کردیم.یکی از دوستام واسه تحصیل داره کارشو درست میکنه بره امریکا.چندوقت پیش رفته بود ارمنستان واسه امتحان زبان.

درحال حاضر کارای دکوراسیون داخلی انجام میده.یکیشون ادیتور مجله س.یکی دیگه کارمند مخابراته.یکیشونم کتاب مینویسه.دیگری توی یه شرکت کامپیوتری کار میکنه.بععععععععله.بیکارشونم منم.

واسه شام یه جور اسنک سفارش دادیم که روی کشک بادمجون پنیر ریخته بودپستشو براتون میذارم.طعم جالبی داشت.صحبتمون گل انداخته بود تا ساعت ۹٫۳۰گپ زدیم شوور اومد دنبالم برگشتیم خونه.یه فیلم دپو داشتیم دیدیم.

امروز با خواهری رفتیم بیرون که قصد خرید پالتو داشت.اومدم خونه رفتم تو اینترنت چندتا فیلم داشتیم که زیرنویس نداشتن.زیرنویساشو دانلود کردم که شب که شوور اومد ببینیم.یه ظرف گنننده ذرت مکزیکی واسه خودم درست کردم کلی حالشو بردم.

دکتری که قرار بود واسه مامان وقت بگیرم فرمودن واسه امسال نوبت نمیدن…چندجای دیگه پیگیر شدم…تا ببینم چه نتیجه ای میگیرم.

یه کاموا دارم که میخوام واسه خودم شالگردن ببافم ولی هنوز طلسمش وا نشده.

شوور گفت پدرشوهر خالش امروزصبح فوت شده.بنده خدا سنش زیاد بود و سالها بود که مبتلا به پارکینسون شده بود.زنگ زدیم تسلیتی گفتیم.

شوور الان رفته پائین به گربه های محل غذا بده کجا گیر کرده نمیدونم.ببا دیگه……………

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |