آلودگی هوای تهران

گوشیو برداشتم شوور پشت خط بود.خوشحال وهیجان زده.گفت شبکه خبرو چک کن فردا-پس فردا تعطیله؟بععععععععععععله.تعطیل کرده بودن.ولی من که ۴شنبه کلاس داشتم.زنگ زدم موسسه گفتن کلاسا دایر هستش.

قرا رشد شوور بره کارای اداریشو انجام بده من خودم ۴شنبه شب برم.۳شنبه صبح که چه عرض کنم ظهر شوور بیدار شدوداشت ساکشو جمع میکرد که منم تصمیم گرفتم اگه دوستم قبول کنه واسم ضبط کنه با شوور برم.دوستم گفت تماس گرفته گفتن تعطیله!مجددباموسسه تماس گرفتم گفتن تعطیله.منم سریع وسایلموجمع کردم ناهارخوردیم وحدود۵ ازخونه زدیم بیرون.ترافیک نبود وخوب رسیدیم….یه کاری داشتم که ۴شنبه انجام دادم.شوور هم پیگیر کار ش شد.تراس مامان اینا جون میده بری بشینی یه چای گرم بنوشی خوای تمیز استشمام کنی گپی بزنی…..یه پیتزافروشی نزدیک خونه مامان اینا باز شده که قبلا جای دیگه بود و من غذاهاشو دوست دارم.یه شب با شوور و مامان بابا رفتیم اونجا.اون همه جمعیت یه نفر آشنا ندیدم…یه روزم رفتیم جنگل وای که بادیدن این همه عظمت وزیبایی زبونت قاصره از توصیف…….واسه اولین بار دارکوب دیدم داشت توک میزد به درخت.عین تو کارتونا صداش تو جنگل می پیچید.

جمعه شد و عشق عمه اومد.توی مهدزودتر از موعد واسش تولد گرفته بودن رفتم از شهر کتاب واسش مدادرنگی وپاستل گرفتم.دلم واسش یه ذره شده.هربار که میبینتم چشاش برق میزنه تموم صورتش میشه خنده..بغلش کردمو هدیشو دادم.بهم میگه عمه پونه چرا اینقدر واسم کادو میگیری اوندفه واسم پیرهن سبز گرفتی(این پیرهن هدیه خواهری بوده نمیدونم ازکجا میگه من بهش دادم.)خلاصه اینکه جمعه از ساعت۱۱صبح من با این فرشته کوچولو(قلمان)مشغول بودم.این چندروز که تهران نبودم هوای تمیز حالمو جا آورد صبا زود از خواب بیدار میشدم…..داداشیو زیاد ندیدم.فقط یه شب مفصل با هم تخته بازی کردیم..

شنبه عصری برگشتیم جاده یه قسمتایی برف و بارون بود زنجیر چرخ نداشتیم ناچارا باید آرومتر میومدیم ولی خیلی برف قشنگی بود.رسیدیم خونه خیلی سردم بو رادیاتورو باز کردم ولی خونه گرم نمیشد.خرم دیدیم و نتیجه اینکه شوور صبح دیر رفت سر کار.

۲شنبه رفتیم پیش خواهری ازونجا رفتیم خونشون.هادس غذایی خوشمزه و البته خوش عطر درست کرده بود که بوش خونه رو گرفته بود.من که خیلی حخوردم.سریال دکستر رو هم دانلود کردیم.و بحثی داغ داشتیم درمورد اسامی چندتا میوه.شمال به اون میوه ای که تهران میگن ازگیل میگن کندوس.به اون میوه هم که تهران میگه گلابی درختی میگن ازگیل………شوور میگه تو کتابای علمی هم اسامی مثل شماله ما موندیم مردم تهران با اسم میوه ها دیگه چیکار دارن!هادس هم طبق عادت میگفت هرچی ویکیپدیا بگه.

امروز کمی خونه مرتب کردم ماهی درآوردم که باسبزی پلو بزنیم بر بدن.قرارشد بریم بیرون یه گشتی زدی شاید کاپشن پیدا کنم ولی چیزی چشمو نگرفت.

اومدیم خونه تدارک شام رو دیدم.سالادشیرازی با فلفل و آبلیموی فراوون/

شوور هم قراره فردا با همکاراش بره شیرگاه که من عاشق طبیعتشم.ساکشوجمع کردبا همکارش هماهنگ کردن که از راه اداره برن.

یه برنامه هایی واسه این دو روز ریختم.امیدوارم عملی بشن.

 

 

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |