آخرهفته

۵شنبه شب قرار شد شومار بیاد.زنگ زدم خاله جون رو هم گفتم بیان.از چندین برنامه وتصمیم درنهایت قرار شد بنیه مرغ درست کنم.نشد که عکس بگیرم از غذا.ساعت حدود۸ بود که اومدن.شومار واسه تولد شوور که نزدیکه یه دسته گل خوشگل اوورد.ازهر دری گپ زدیم و خیلی خوش گذشت.ساعت ۱ بود که رفتن.شوور رسوندشون.منم تو این زمان ظرفارو شستم.یه چای واسه خودم ریختم با شیرینی بهشتی که عاشقشم نوش جان کردم.

شوور اومد خوابشم نمیومد فیلم رو واسه بار چهارم گذاشت که تماشا کنه ولی عین دفعات قبل وسط فیلم خوابش برد.منم که از زیرنویس فیلم خوشم نیومد اصلا ندیدمش.رفتم تو فیس بوک و گشتم دنبال دوستان قدیمی.یه دوستی داشتم دوران دانشگاه که خیلی تمایل دارم مجدد باهاش ارتباط بگیرم.ظاهرا توی  kl  با دخترش و برادرش زندگی میکنه از همسرش جدا شده ……….

جمعه ساعت ۱۳ بود که بیدار شدیم.صبونه مختصری خوردیم.شوور رفت که کولر رو سرو سامون بده که سال آینده به مشکل نخوریم.یعنی ما سال آینده کجاییم؟تو همین خونه؟توهمین شهر؟با همین شرایط؟……..نمیدونم………..

منم تصمیم گرفتم واسش هویج پلو درست کنم که هوس کرده.سی دی عقده مادرخواهی از سهیل رضایی رو گذاشتم که خیلی زیاد مطالبش جالب وشنیدنی هستش..توآشپزخونه مشغول شدم.ساعت ۶بود که ناهار و شام رو باهم خوردیم.حوصله کامپیوتر نداشتم.یه کم با گیم گوشیم مشغول شدم….

شوور ساعت ۱۰ بود هوس قاقا کرد ذرت مکزیکی درست کردیم زدیم بر بدن.یه برنامه ای رو میخواستیم دانلود کنیم هر کار کردیم نشد.هادس به داد برس.

میخواستم تولد شوور تنها نباشیم بگم مامانش اینا بیان ولی اونام امروز میرن.امروز زنگ زدم بگم خالم اینا تواین هفته بیان دور هم باشیم که دخترخالم گفت توبیا.حالا قراره فردابرم اونجا.واسه سه شنبه عصری هم هماهنگ کردم با دوستام بریم کافی شاپ…

یه کمی به اوضاع آشپزخونه سروسامون دادم.حالا هم برم کتاب بخونم تا شوور بیاد

 

 

 

 

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |