نمی دونم

وقتی داشتم پست قبلی رو مینوشتم این مسئله به ذهنم خطور کرد:

امروز چیکار کردی؟هیچی۰چند صفحه کتاب خوندی چیزی درست کردی واسه خوردن و از گشنگی نمردن.مریضی کمکاریتو توجیه میکنه؟با همسرت گپ زدی.به امید سفر فرم گذرنامه پر کردی…….

همیشه این سوال من بوده که زندگی یعنی چه؟

سر کار برم که چی؟درس بخونم که چی؟ کار هنری انجام بدم که چی؟برم سفر و گردش که چی؟دانشگاه برم که چی؟ازدواج کنم که چی؟بچه دار بشم که چی؟با کسی دوست بشم که چی؟

هر کدوم از اینارو هم انجام میدم بازم یه صدایی از درون بهم میگه.کاری نکردی.تموم شد.وقتت هدر شد.آخه لعنتی با چه کاری وقتم هدر نمیشه؟!از دست والد درونم خسته شدم….خیلی سخت گیره خیلی بی انصافه خیلی گیره.زیاده خواهی الکی

گاها به خودم میگم:

ولی همه اونایی که اطرافتن دارن همین کارارو میکنن.مگه بقیه چیکار میکنن.حالا قسمتایی از همه اون موارد واسه آدمای مختلف انگیزه بیشتر یا کمتر داره.چی واسه تو مهمه؟ نمیدوووووووووووووووووونم.پیداش نمیکنم………..انگاری هیچی واسم لذتی نداره.از منفعل شدن خودم می ترسم.

چیزایی که نمیخوام تقریبا میبینم ولی هنوز چیزایی که میخوام پیدا نمی کنم.

یک نظر لـ “نمی دونم”

  1. lمنم دقیقا همین مشکلو با خودم دارم…. هیچ کاری راضیم نمیکنه….

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |