جامه

سی دی کنسرت اجرای هندوچین یانی رو گذاشتم.خواست همزمان کتاب بخونم ولی نتونستم.با دیدن اجرای کنسرت لذت بیشتری از موسیقی گروه می برم.دوباره به یاد آرزوم افتادمنواخنن موسیقی.نمیدونم این چه حسیه؟تنبلی یا شک به دوست داشتن وپیگیر بودن در نواختن این ساز که تاحالا سراغش نرفتم.به شوور زنگ زدم که بیسکوئیت رژیمی بگیره که با چای بخوریم.اومد خونه دیدم پتی بور خریده وکرمدار…!!چای تازه دم کرده بودم با خرما و بیسکوئیت خوردیم.یه سری سی دی یونگ باید واسه دوستام میزدم.فرمای مربوط به تمدید پاسپورت رو پر کردیم.فردا شوور می بره محضر که اجازه خروج منو بده.تف تو گور هرچی……

tv تبلیغ فیلم میکرد ساعت۷ شبکه ۳ .همون دقایق اول خاموش کردیم.مدتی توی صفحات وب دوستان گشتی زدم.چند sms واسه دوستام فرستادم نگن یادشون نمی کنم.چون خیلی از تلفن خوشم نمیاد.

بعد خوردن شام  و شستن ظروف و….مشغول وب گردی وخوندن کتاب شدم.شوور هم لباسای ضخیمشو درآورده داره اتو میکنه.خدا کنه فردا که کلاس دارم هوا خوب باشه بیزارم از هوای بلاتکلیف که آدمو هم بلاتکلیف میکنه که چی بپوشی.

 

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |