ضرورت

ضرورت به طرزی غیرمنتظره از ما حمایت میکند و مانع آن میشود با سر به تضادهای زندگی هجوم ببریم.اما همراه با بهتر شدن سطح زندگی و افزایش اوقات فراغتمان,طنش بین اضداد فقط افزایش می یابد.وقتی زندگی سخت است ضرورت خیلی چیزها را حل وفصل می نماید.

شاید باین علت است که مردم نمی توانندآزادی بیش از حد را تاب بیاورند,این ایده خیلی محبوبی نیست و شاید خیلی غیر آمریکایی بنظر بیاید اما هرچه آزادی بیشتر باشد اضطراب بیشتری در نتیجه سطح مبتنی بر من آگاهی ایجاد میشود.

این تجربه دوگانگی است.کسب آگاهی عمیق تر برای ایجاد وحدت بین اضداد زندگی,به معنی برداشتن آن نقاب است.

برگرفته از کتاب:زندگی نزیسته ات را زندگی کن

نوشته رابرت الکس جانسون

ترجمه سیمین موحد

لطفا نظر خود را در خصوص این مطلب بگذارید.

یک نظر لـ “ضرورت”

  1. چه جالب.. تا بحال از این دید به مقوله ازادی نگاه نکرده بودم. اما فکر که میکنم میبینم با این مطلب موافقم. حداقل تجربه من اینو میگه. من فکر میکنم کسانی در آزادی بیشتر به این دوگانگی میرسند که ضرورت و محدودیت رو تجربه کرده باشند. مثل خیلی از کسانی که در کشورهای جهان سوم زندگی کرده اند و بعد در کشورهای دیگه به ازادی میرسند. کسانی که از ابتدا آزادی رو تجربه کرده اند بعید میدانم به چنین مشکلی بر بخورند.

نظر خود را ثبت کنيد


| ترجمه به فارسی |