بایگانی برای دی, ۱۳۹۱

هفته آخر دیماه

جمعه, ۲۹ دی, ۱۳۹۱

آخرهفته خوبی رو با خانواده داشتم.فقط جای شوور خالی بود.آقالایلا کلی ازمون دلبری کرد.با هادس واسمون کباب درست کردن.گوشی جدید دستش اومده بود گیمهای جدید.واسه خودش عالمی داشت با هادس کلی بازی کرد…
خواهش میکردکه شب بمونن ولی ترفنداش جواب نداد وقول داد که فردا دوباره میان.جالبه که اکثربچه ها دوست دارن خونه دیگران بمونن فرداش رفتیم صبح تماشای جنگل.جای همه طبیعت دوستان خالی.خاله هم اومده بود ناهار پیشمون.خواهری و هادس واسه شب بلیط گرفتن.منم که کار اداری داشتم قرار شد با مامان وسط هفته برگردیم.فردا صبح رفتم بیرون و کارامو انجام دادم.سبزی تازه دیدم روحم شادشد.کلی بادمجون گرفتم کبابی کنم شوور عاشق بورانی بادمجونه.عصری مهمون داشتم یه دوست و همکار قدیمی.بهم خبر نامزدی یکی از دوستامو داد که الان با هم همکار شدن با شایعات و حواشی موضوع.(جالب اینجاست که فرداش دوستم خودش زنگ زد که عقد کنونم بهمن ماهه.کلی گپیدیم). مامان عصرونه یه آش رشته منحصربفرد درست کرد خیلی خیلی مزه داد.واسه شب بلیط گرفتیم با مامان برگشتیم.۳شنبه عصر رفتیم چشم پزشکی اون یاصطلاح دکتر فوق تخصص جراحی پلاستیک پلک بودن ولی بی نهایت بیسواد.فرداش مامی پیش دکتر حدائق فوق تخصص غدد وقت داشت.شکر که مشکلی نبود.۵شنبه بساط فسنجونو مامی به پا کرد با مرغابی.واسه منم با مرغ.جای همه دوستداران خالی.امروز مامی برگشت.

نتیجه نمونه برداری

چهارشنبه, ۲۰ دی, ۱۳۹۱

این هفته هوای تهران آلوده بو د.روز شنبه شوور تعطیل بودوبیرون هم نرفتیم.فیلمی که هادس داده بود (دختری با تتوی اژدها)رو دیدیم.محشر بود.پیشنهاد میکنم حتما ببینید.یکشنبه رفتم پیش روانکاوم جلسه خوبی بود.دریافتهای خوبی داشتم….۲شنبه واسه مامان از چشم پزشکی برای هفته آینده وقت گرفتم.

۳شنبه رفتیم با شوور واسه آقا لایلا از خیابون بهار یه کاپشن و بوت خوشگل گرفتیم.وای پسری توش چقده خوشگل بشه.آخه این هفته که بریم شمال تولدشه.

امروز رفتم نتیجه نمونه برداری مامانو گرفتم.شکر که مشکلی نداشت.برنامه رفتنمون کلی تغییر کرده.فردا معلوم میشه که چطور خواهیم رفت.قراره با هادس وخواهری بریم.برم ساکمونو ببندم .تا بعد

هفته درمان

سه شنبه, ۱۲ دی, ۱۳۹۱

هر دکتری که تماس گرفتم وقت ندادن.به مامان گفتم بیاد که بریم تو مطب بشینیم بین مریض بریم.مامان و بابا ۵شنبه غروب رسیدن.جمعه هم رفتیم پیش خواهری و هادس.

از شنبه ماموریت شروع شد.ساعت ۴ رفتیم مطب دکتر حدائق(فوق تخصص غدد)منشی بهیچ عنوان قبول نکرد که پرونده تشکیل بده.گفت فصل زمستون پرونده جدید تشکیل نمیده.آدرس دکتر مفید رو بهمون داد.اونجاهم رفتیم قانون دکتر همین بود.

مامان خانه و آشپزخانه خرید داشت.رفتیم ۲۰% off خورده بود.موقع رفت که ترافیکی بود شریعتی.برگشت هم مترو همه از میله های قطار آویزون.

یکشنبه گفته بودن دکتر مفید مطب پایینش ۱۳ به بعد کار میکنه.هوا خیلی سرد بود.روی تابلو نوشته بود۱۴:۳۰٫کمی دور زدیم ۱۴:۴۵ منشب در مطب رو باز کرد و گفت آخر سال پذیرش نداریم.رفتیم بیمارستان عرفان که دکتر معین مامان رو ببینه.نتایج آزمایشات شهرستان رو قبول نکرد.آزمایش و اسکن نوشت رفتیم گاما/میدون فاطمی .جواب آزمایش ۲شنبه آماده شد ازونجا رفتیم بیمارستان عرفان که نتایج رو به دکتر نشون بدیم.دکتر گفت باید نمونه برداری کنن.فردا صبح باید بریم بیمارستان عرفان که بیوپسی انجام بشه.

بعدازظهر فردا هم باید بریم دکتر پرورش که مامان checkupبشه.هفته دکتر و بیمارستان رو به اتمامه.امیدوارم نتیجه بیوپسی هم خوب باشه….

شوور فردا یا پس فردا برمیگرده دیروز با داداشش رفت که کار اداریشو انجام بده.خواهری اینا هم ۱شنبه برمیگردن.

اسنک کشک بادمجون

سه شنبه, ۵ دی, ۱۳۹۱

 

موادلازم:

بادمجان سرخ شده حلقه شده-کشک-نعناع داغ-پنیرپیتزا-نون تست

طرزتهیه:

روی نون تست درسته بادمجانها را میچینیم.روی آنها پنیر پیتزا میریزیم و روی آن کشک و نعناع داغ.

داخل تستر قرار میدهیم.تاحدی که نون کمی برشته شده و پنیر نیز ذوب شود.

بنظر من جهت سرو نیاز به سس نداره ولی بستگی به ذائقه هر فردی داره…

نوش جان

بانک

سه شنبه, ۵ دی, ۱۳۹۱

مدتی بود که قرار بود برم بانک قوامین حساب باز کنم.یه جور حساب پس انداز که روزانه ۱۸% بهش سود تعلق میگیره.اولش رفتم پزشکی هسته ای گاما دور میدون فاطمی واسه مامان وقت بگیرم که یه بیماری دیگه به کلکسیون امراضش اضافه شده.دکترش شک به گواتر داره…اطلاعات لازم رو گرفتم.

رفتم بانک حساب رو باز کردم که توی خ-طالقانی بود.تا اوایل شریعتی هم که یکطرفه بود پیاده گز کردم.بین راه یه فروشگاه پالتوی زنونه دیدم که خوشم اومد واتفاقی متوجه شدم که اجناسشو توی کرج دیدم ولی شعبه تهران رو پیدا نمیکردم….

اومدم خونه به شوور هم زنگ زدم واسه ناهار اومد خونه باهم ناهار خوردیم اون رفت سر کار منم یه استراحت کوچولو کردم.ساعت۶ با دوستام قرار داشتم حاضر شدم که شوور رسید باهاش رفتم کافی شاپ.چندنفر اومده بودن …از کلاسای اسطوره شناسی و …. کلی صحبت کردیم.یکی از دوستام واسه تحصیل داره کارشو درست میکنه بره امریکا.چندوقت پیش رفته بود ارمنستان واسه امتحان زبان.

درحال حاضر کارای دکوراسیون داخلی انجام میده.یکیشون ادیتور مجله س.یکی دیگه کارمند مخابراته.یکیشونم کتاب مینویسه.دیگری توی یه شرکت کامپیوتری کار میکنه.بععععععععله.بیکارشونم منم.

واسه شام یه جور اسنک سفارش دادیم که روی کشک بادمجون پنیر ریخته بودپستشو براتون میذارم.طعم جالبی داشت.صحبتمون گل انداخته بود تا ساعت ۹٫۳۰گپ زدیم شوور اومد دنبالم برگشتیم خونه.یه فیلم دپو داشتیم دیدیم.

امروز با خواهری رفتیم بیرون که قصد خرید پالتو داشت.اومدم خونه رفتم تو اینترنت چندتا فیلم داشتیم که زیرنویس نداشتن.زیرنویساشو دانلود کردم که شب که شوور اومد ببینیم.یه ظرف گنننده ذرت مکزیکی واسه خودم درست کردم کلی حالشو بردم.

دکتری که قرار بود واسه مامان وقت بگیرم فرمودن واسه امسال نوبت نمیدن…چندجای دیگه پیگیر شدم…تا ببینم چه نتیجه ای میگیرم.

یه کاموا دارم که میخوام واسه خودم شالگردن ببافم ولی هنوز طلسمش وا نشده.

شوور گفت پدرشوهر خالش امروزصبح فوت شده.بنده خدا سنش زیاد بود و سالها بود که مبتلا به پارکینسون شده بود.زنگ زدیم تسلیتی گفتیم.

شوور الان رفته پائین به گربه های محل غذا بده کجا گیر کرده نمیدونم.ببا دیگه……………

شنبه, ۲ دی, ۱۳۹۱

یلدا

شنبه, ۲ دی, ۱۳۹۱

قرار بودشب یلدا مامان اینابیا پیشمون ولی برنامشون کنسل شد.خواهری و هادس اومدن.از روز قبل تصمیم گرفتم که واسه دسر چندجا سرچ کنم چیزی درست کنم مرتبط با شب یلدا.واسه شام هم رولت گوشت درست کردم که قبلا پستشو گذاشتم.

درنهایت باگرفتن چندایده وتلفیق اونا باهم ژله بستنی طرح هندونه درست کردم + کرم باواریا وانیلی و ژله انار.عکساشو واسطون میذارم.سرحوصله دستورشم میگم.شب خوبی رو درکنارهم داشتیم.امیدوارم نظربقیه هم اینطور باشه.

هادس واسم ادامه سریال breaking badرو آورد که از فرداش که بیدار شدم تا غروب که همگی رفتیم بیرون مشغول تماشای سریال بودم.عاشق تصویربرداری و سلیقه دکوراتور مجموعه هستم.

ازطرفی خاله زنگ زد که قراره زندایی شنبه واسه ناهار بیاد خونشون منم برم اونجا.

شب رفتیم فروشگاه tcm رو واسه اولین بار دیدیم.ازونجاهم رفتیم خونه خواهری اینا.شام استامبولی داشتن که من عاشق این غذام.الته ازهمه بهترمامانم درست میکنه توی قابلمه رویی یا قازان چدنی عالی میشه.هادس چندتا کتاب بهم معرفی کرد که باید بگیرم تا قحطی کتاب نشده…

شب که برگشتیم مشغول تماشای ادامه سریال شدم که وسطاش خوابم برد.درنتیجه صبح شنبه که قراربود سرراهم بانک برم خواب موندم.ساعت ۱۱ باصدای زنگ تلفن خاله بیدارشدم.سریع حاضرشدم یه آژانس گرفتم و رفتم واسه خاله یه جور دسر من درآوردی درست کرده بودم که بردم.

من مرغ شکم پر با دستوری که خالم درست میکنه و واسه ناهار درست کرده بود رو خیلی دوست دارم که بعدا واستون میذارم .کلی گپ و گفت کردیم زن دایی و دخترخالم رو خیلی وقت بود ندیده بودم.از گرونی گفتیم از استخدامی گفتیم از شرایط مسکن و ارز و طلا و… دیگه هرچی که فکرشو کنین.

دخترخالم امروز بسیاربسیار بیزی بودن یه سره این موبایلش زنگ میخورد.پسرخالم زنگ زد که امروز خاله بره دنبال پسرش از مهد بیارتش.وای که این پسر چقده نانازه.پر ازعشقه…شیرین زبون…حاضر جواب…مودب……..

 

 


| ترجمه به فارسی |