بایگانی برای آبان, ۱۳۹۱

تاثیر وب گردی

سه شنبه, ۳۰ آبان, ۱۳۹۱

داشتم تو صفحات بقیه سرک میکشیدم.یه پست چنان روی من اثر گذاشت که شنیدن صدای معین هم مزید بر علت شد و اشکام جاری شدن…جنس این گریه داشت واسم غریب میشد.چندوقتی بود که تجربش نکرده بودم.خوب شد که شوور متوجه نشد.نمیخواستم درموردش حرفی بزنم.توضیحی واسش نداشتم.فقط اومدن و سبکم کردن.

گریز زدم به دوران مدرسه.اینکه خونمون توی خبابونی بود که تنها یک کوچه با مدارس از ابتدایی بگیر تا دبیرستان فاصله داشت.زودی میرسیدم خونه.یه وقتا دوست داشتم با بچه ها توی راه گپ بزنم  باهاشون وقت بگذرونم تا برسم به خونه.بهمین خاطر دور میزدم از خیابون بالایی دوباره برمیگشتم تا کمی با دوستام باشم….

یادمه یه دوستس داشتم که خونشون خیلی دور بود و سرویس داشت بعضی وقتا با اون میموندم سرویسش که میومد منم میرفتم خونه.مامانش خیلیییییییییییییی کم سن بود.مثل دوتا خواهر بودن تا مادر و دختر.با ماها هم طوری رفتار میکرد که خوش میگذشت خونشون.شبیه مامانا نبود.یادمه چهره منو خیلی دوست داشت.دختر خودش که دوست من بود کاملا بور و روشن بود.برعکس من که چهره کاملا شرقی دارم.اسمش سمیه بود مامانش صداش میزد سمی.

بعضیا دوست دارن برگردن به گذشته-بعضیا با بودن تو مسیر زندگیشون خوشن.بعضیا میخوان زودتر نتیجه برنامه هایی که واسه فرداشون ریختن رو بفهمن.من چی میخوام؟کجای مسیر هستم؟دارم با دهه سوم زندگیم چه میکنم؟چرا لااقل لذت هیچ کاره بودنمو نمی برم؟

یادمه دانشگاه که تموم شد رشته های ما که پیراپزشکی بود باید طرح میگذروندیم.من چنان عجله داشتم که نوبتم بشه و برم سر کار که علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم..از فارغ التحصیلیم تا سر کار رفتنم ۶ماه طول کشید.این ۶ماه فقط من منتظر تاریخ موعود بودم و از مسیر لذتی نبردم.یکی از بچه های دانشگاه بود که خیلی خونسرد کارای طرحشو انجام داد این مدت هم در سفر بود و خوش گذروند….یکماه بعد از من اومد به همون مرکزی که من توش کار میکردم.

طرحمون که تموم شد من مدام دنبال کار بودم همه بچه ها جذب طرح پزشک خونواده شدیم و ایشون خونسرد به گشت و گذارشون پرداختن وبعد هم به واسطه والدین معلمش به عنوان مربی بهداشت توی یک دبیرستان مشغول به کار شد خیلی راحت یک کار راحت…

امشب رو مود غر و اینجور حرفام.امشب همچی مود بی مصرفی و. بیهودگی و.چرا واسه چی.آخرش که چی. اومده سراغم.

استادمون میگه انرژی پرسفون مودیه راست میگه.

یه دوستی دارم فوق العاده درس خون و توی درس موفق…یه بار بهم گفت ول کن این کلاسای روانشناسی و مشاوره و اینجور کارارو.فکر کن تو هم یه آدمی هستی که باید مسیرتو طی کنی حالا چرا واست مهمه که خودتو بیشتر بشناسی علاقمندیاتو بشناسی…

تازگیا بهش فکر میکنم شاید راست میگه موندم تو گل نمیتونم بیرون بیام ولی اصلا نمیتونم مثل اون فکر کنم.

بامید روزی که این پرسفون راهشو پیدا کنه.

 

 

۷-فنگ شوئی

سه شنبه, ۳۰ آبان, ۱۳۹۱

 

 

اکثر مطالب این پست رو از کتاب طراحی نظم گرفتم.

نوشته:کارن کینگستون

ترجمه:گیتی خوشدل

                                                                               ♣انباشتگی

بسیاری از افرادی که درباره فنگ شوئی مطالعه میکنن هیجان زده میخوان بی درنگ اصول اون رو به اجرا دربیارن.بی آنکه دریابند نخست باید خود را از هرگونه انباشتگی و درهم ریختگی رها کنن.

مثلا میشنون که میتونن در گوشه مربوط به توانگری آیینه ای بیاویزند تا ثروت را به سوی خود جذب کنند ولی اگر آن ناحیه آکنده از انباشتگی یا درهم ریختگی باشد آنوقت چه پیش می آید؟…قرار دادن آیینه در آن گوشه احتمالا به جای حل مشکل معضلات مالی آنها را دوچندان خواهد نمود.

هدف اصلی رهایی از انباشتگی ودرهم ریختگی است.زیرا این اصل پایه واساس فنگ شوئی وطراحی نظم می باشد.

پالایش مکان هنر پاک گردانیدن و تقدیس انرژیهای درون یک عمارت می باشد.

برای زندگی موثر لازمست که انرژی و نیروی حیات آزادانه در خانه و محل کارتان جریان یابد.

نخستین گام برای آزادساختن انرژی مسدودی که به مرور زمان در ساختمان جمع شده پالایش مکان میباشد.برخی افراد پالایش مکان را بخشی از برنامه تعمیر و نگهداری ساختمان خود ساخته اند.تافضای زندگیشان نیز مانند بخش فیزیکی آن دارای انرژی و نیرویی پاک و روشن باشد.

 

♠علل انسداد انرژی(که در پالایش مکان مورد بحث قرار میگیرند)

-آلودگی فیزیکی:

منظور هرگونه ناپاکی-دوده-چربی و خاک آلودگی یا مواد دلمه شده مانند خوراکیهای مانده یا چیزهایی که بوی نامطبوع تولید میکنند.انرژی پائین همواره پیرامون ناپاکی ها جمع میشود.

-انرژی ساکنان قبلی:

هرآنچه که در عمارتی رخ دهد در دیوارها و کف واثاثیه و اشیائ موجود در آن فضاضبط خواهدشد.وای آلودگیها بصورت لایه هایی روی یکدیگر قرار میگیردند.

با این تفاوت که نمی توانیم آنرا ببینیم.اگرچه به شیوه هایی ژرف بر زندگیمان تاثیر می گذارد.

بعنوان مثال-اگر به خانه ای نقل مکان کنید که ساکنین قبلی آن زندگی زناشوئی رضایتبخشی داشتند شما نیز در آن خانه ازنظر زناشوئی احساس رضایت خواهید داشت.حال آنکه اگر ساکنین قبلی به هر دلیلی انسانهای سعادتمندی نبودند انرژی آنها در ساختمان باقی مانده و باعث تکرار آن وقایع خواهد شد.

-انباشتگی و درهم ریختگی:

هرگونه بی نظمی و درهم برهمی یا نگهداری انبوهی از اشیائ غیرمفید در جریان داشتن آزادانه انرژی پیرامون یک فضا مانع ایجاد میکند.این امر نیز به نوبه خود در زندگی ساکنه آن مکان اغتشاش و گرفتگی ایجاد می کند.اگرچه آیین پالایش مکان به منظور پاک گردانیدن انرژی ساکنین پیشین میتواند درمدت چندساعت انجام پذیرد جنبه های نظافت و پالایش انباشتگی و درهم ریختگی آن شاید برای عده ای مستلزم زمانی طولانی تر باشد.

هرگاه جهان پیرامونتان را منظم می سازید درونتان نیز دگرگونیهایی پدید می آید.هر آنچه در پیرامونتان است(به ویژه خانه ای که درآن زیست می کنید)آئینه ای نمایانگر ضمیر درونتان است.از اینرو با ایجاد تغییر در خانه تان امکانات زندگی تان را نیز دگرگون میسازید.

واژه انباشتگی در فرهنگ لغت یعنی:”  مجموعه درهم ریخته و نامنظمی از اشیاء  ”

 

♠تقسیم بندی انباشتگی:

-چیزهایی که استفاده نمی کنید یا دوستشان ندارید.

-چیزهایی که که نامنظم ونامرتب هستند.

-اشیائ بسیار در محیطی کوچک

-هرچیز یا کار ناتمام

وقتی اشیاء شما درهم ریخته و آشفته میشوند رشته های پیوند دهنده میان شما و آنها مانند اسپاگتی های گره خورده می شود.

این امر در زندگیتان فشار و آشفتگی تولید میکند.حال انکه اگر جای دقیق هر شیء را بدانید در زندگیتان آرامش و رو شنایی پدید خواهد آمد.وقتی اشیاء جای مشخصی و مناسبی ندارند یا دارند ولی شخص انها رادر جای خود قرار نمیدهد در نتیجه بی نظمی ایجاد خواهد شد.

         آنگاه  احساستان اینست که اشیاء مثل قارچ از گوشه و کنار منزل سر بر می آورند.

منزل ما در واقع نمای بیرونی چیزی است که درونمان می گذرد.پس اگر نمای بیرونی خانه تان نامنظم باشد قطعا نوعی بی نظمی و درهم ریختگی درونی نیز وجود دارد. با جمع و جور کردن وساماندهی به بیرون درونمان نیز به سوی نظم و هماهنگی پیش خوهد رفت.

آنچه در منزلتان با انها کنار نیامده اید نمایانگر چیزهایی هستند که در زندگی تان با انها سازگاری ندارید.و این چیزها بطور مداوم انرژِی وجودتان را می مکند.

تعمیراتی که بطور مداوم توجهتان را به خود جلب می کنند مانند تعمیر کشو یا ابزاری که شکسته.تعمیر شیر آبی که چکه میکند.کارهای بزرگتر یمثل نقاشی ساختمان یا بازسازی.سرویس حرارت مرکزی.یا مهار کردن حیاط خانه که به جنگلی وحشی بدل شده است.هرچه بیشتر میزان این امور بیشتر باشد توان ادامه زندگی را در شما کاهش خواهد داد.

دکمه های افتاده ای که باید دوخت.تلفن هایی که باید زد.تماسها یا روابطی که باید قطع کرد و هزاران چیز ناتمام دیگر که اگر تمامشان نکنید یا با آنها کنار نیایید جلوی پیشرفت زندگی تان را می گیرند.حال اگر شما از ضمیر نیمه هشیارتان بخواهید میتواند به خوبی آنها را برایتان سرکوب یا متوقف نماید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عدس پلو

دوشنبه, ۲۹ آبان, ۱۳۹۱

 

مواد لازم:

برنج                                                  ۱ لیوان پلوپز

عدس                                                ۱لیوان پلوپز

کشمش پلویی                                   بمیزان دلخواه

خرما                                                 بمیزان دلخواه

گوشت چرخ شده                                    ۱۰۰Gr

پیاز کوچک خلالی خردشده                       ۳عدد

سیب زمینی  نگینی خرد شده              ۱عدد درشت

نمک-فلفل-زردچوبه                             بمیزان دلخواه

زیره آسیاب شده                                    ۱ق چ

 

طرزتهیه:

عدس را با آب (روی عدی پوشیده شود)وکمی نمک میگذاریم بپزد.

سیب زمینی نگینی شده را داخل روغن (کمی زردچوبه . فلفل سیاه را ابتدا در روغن میریزیم)سرخ میکنیم.

پوست خرما را میگیریم وهسته را جدا میکنیم.در کره با پشت قاشق له میکنیم و تفت میدهیم .کره اضافی در خرما باقی نماند.

کشمش را نیز در کره تفت ملایمی میدهیم. در صورت تمایل میتوانید روی برنج قرار دهید تابا بخار برنج بپزد.

پیاز را در روغن آغشته به فلفل و زردچوبه و نمک با حرارت ملایم سرخ میکنیم.

گوشت چرخ شده(۱/۲گوسفند-۱/۲گوساله)را با ۲ق آب و ۱ق روغن میگذاریم بپزد.فلفل-زردچوبه-زیره-ادویه ته چین گوشت را نیز به گوشت می افزاییم.

(چنانچه پیاز را نگینی خرد کنید میتوانید گوشت را در آن تفت بدهید.ولی من چون پیاز را خلالی خرد کردم بدلیل از بین رفتن فرم خلالی پیاز‚گوشت را با آن مخلوط نکردم)

وقتی برنج در آب به نرمی دلخواهتان رسید عدس را نیز اضافه کنید بآرامی هم بزنید تا با برنج مخلوط شود.سپس آبکش کنید.

برای ته دیگ میتوانید از نان یا سیب زمینی استفاده کنید.نان لواش فورنی را توصیه میکنم.ته دیگش محشر میشه.البته نون تافتون هم بدک نیست.

من از سیب زمینی استفاده کردم.سیب زمینی هارا حلقه ای برش بزنید.در تابه مورد نظرتان روغن بریزید.کمی فلفل زردچوبه نمک اضافه کنید.یکطرف سیب زمینی هارا سرخ کنیدو آنهارا برگردانیدو مرتب کف تابه بچینید.برنج آبکش شده را روی سیب زمینی ها بریزید.بگذارید دم بکشد.

 

بفرمایین عدس پلو

نوش جان

از۱-۱۰نمره بدین

 

 

 

 

حقوق مادران

دوشنبه, ۲۹ آبان, ۱۳۹۱

الان که دارم مینویسم شبکه۵ داره فیلم نشون میده.دچارفقرفیلم شدم نشستم پای تلویزیون.

امروز از خواب که بیدار شدم نون گاتا که از قنادی طلایی گرفتیم رو با شیر خوردم خیلی خوشمزه بود.یه خورده خونه رو مرتب کردم.تصمیم گرفتم عدس پلو درست کنم خیلی وقته که درست نکردم من و شوور خیلی دوست داریم.دستورشو واستون میذارم.

همزمان که آشپزی میکردم سی دی آموزشی آقای رضایی رو هم گذاشتم.خیلی مفید بود.درخصوص عقده مادرخواهی توضیح میداد.

یه مثال جالب در مورد خانومی بود که بی وقفه و بدون توجه به نیازهای شخصی خودش به خواسته های فرزندان خودش رسیدگی میکرد و اظهار میکرد که اوایل میگفتند پس تو چی و من در جوابشون میگفتم من مهم نیستم…..کمکم طوری شد که دیگه درمورد نبود من حتی سوال هم نمیکردن.کم کم واسم دردآور شدواحساس کردم دیده نمیشم.من. نمی بینن……کاش اکثر مادرا که به همین روال زندگی میکنن خودشون رو هم ببینن…..

به خواهری زنگ زدم که تازه رسیده بود خونه.هادس داشت دکستر تماشا میکرد….مممممم….منم میخوام.شاید امشب دانلودش کردم.

 

تست خودشناسی

یکشنبه, ۲۸ آبان, ۱۳۹۱

 

دیگران در مورد شما چه فکر می کنند؟

۱.در چه ساعاتی از روز احساس می کنید که حال بهتری دارید؟
الف)هنگام صبح(۲) ب)بعد از ظهر و اوایل غروب(۴) ج)اواخر شب(۶)

۲.معمولا این گونه قدم می زنید:
الف)تقریبا با گام هایی سریع و بلند(۶) ب)سریع و تند با گام های کوتاه(۴)
ج)خیلی آرام با سری بر افراشته(۷) د)خیلی آرام و سر به زیر(۲) ه)بسیار بسیار آرام(۱)

۳.زمانی که با دیگران صحبت می کنید:
الف)ایستاده با بازوانی بهم گره خورده(۴) ب)با دستانی بهم فشرده(۲)
ج)یک یا هر دو دست خود را بر روی ران های خود می گذارید(۵)
و)سعی میکنید مرتب طرفی را که با او مشغول صحبت هستید لمس کنید(۷)
ه)با گوش یا موهای خود بازی میکنید(۵)

۴.زمانی که به استراحت می پردازید در این حالت مینشینید:
الف)زانو هایتان کاملا خم شده پاهایتان در یکدیگر گره خورده(۴)
ب)قسمت بالای پا روی یکدیگر قرار دارد(۶)
ج)قسمت پایین پا روی یکدیگر قرار دارد(۲) د)به حالت دو زانو(۱)

۵.زمانی که موضوعی شما را سرگرم میکند عکس العملتان:
الف)خنده ای بلند و طولانی و حاکی از قدردانی(۶)
ب)خنده ای نه چندان بلند(۴)
ج)لبخندی آرام و دلنشین(۳) د)لبخندی آرام و دلنشین و به تعبیری لبخند زوکوند(۵)

۶.زمانی که به یک مهمانی یا اجتماع دوستانه دعوت میشوید:
الف)با صدایی بلند توجه همه را به خود جلب می کنید(۶)
ب)به آرامی وارد شده و به دنبال فرد آشنایی می گردید(۴)
ج)به آرام ترین شکل وارد شده و به دنبال فرد آشنایی می گردید(۲)

۷ . به شدت کار میکنید و به سختی افکار خود را متمرکز میکنید.ناگهان یکی با ورودش تمرکز شما را از بین می برد.شما:
الف)به استقبال این تنفس کوتاه میروید.(۶)
ب)به شدت احساس آزردگی می کنید(۲)
ج)دچار حالتی بین دو حالت الف و ب می شوید.(۴)

۸.کدامی از رنگهای زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف)قرمز یا نارنجی(۶) ب)سیاه(۷) ج)زرد یا آبی روشن(۵)
د)سبز(۴) ه)آبی تیره یا بنفش(۳) و)سفید(۲)
ن)قهوه ای تیره یا خاکستری(۱)

۹.زمانی که در طول شب در تخت خود دراز کشیده اید لحظاتی چند قبل از اینکه به خواب بروید به این صورت دراز کشیده اید:
الف)به پشت و کاملا کشیده(۷) ب)به رو و کاملا کشیده(۶)
ج)به یک پهلو و کمی جمع شده(۴)
د)در حالی که سر خود را روی یک بازو گذاشته اید(۲)
ه)در حالی که سر خود را زیر رواندازتان برده اید.(۱)

۱۰.اغلب اوقات خواب میبینید که:
الف)در حال افتادن هستید(۴) ب)در حال جنگیدن هستید(۲)
ج)دنبال کسی یا چیزی می گردید(۳)
د)در حال پرواز یا شنا کردن هستید(۵)
ه)معمولا خواب نمی بینید(۶)
و)خوابهای شما همیشه لذت بخش است.(۱)

=======================

بین ۴۰ تا ۵۰ امتیاز:
شما، بدون‌ شک‌، یک‌ فردخجالتی‌ به‌ حساب‌ نمی‌آیید. و بالعکس‌، از اعتماد به‌نفس‌ لبریزید. در حالی‌ که‌ این‌ خصیصه‌ شما اصلا بدنیست‌، ولی‌ باید تمام‌ مدت‌ مراقب‌ باشید که‌ تا آن‌ حدبرون‌ گرا نباشید که‌ دیگران‌ شما را فردی‌ پررو یا حتی‌متکبر و سلطه‌ جو در نظر بگیرند! فقط به‌ یاد داشته‌باشید که‌ بهتر است‌ شخصیت‌ پر جوش‌ و خروش‌ شمابا درجه‌ای‌ از فروتنی‌، شکسته‌ نفسی‌، تواضع‌، اعتدال‌و میانه‌ روی‌ و حساسیت‌ نسبت‌ به‌ اطرافیان‌، تعدیل‌گردد.

بین‌ ۲۵ تا ۳۹ امتیاز:
شما فردی‌ خجالتی‌ به‌ حساب‌نمی‌آیید، ولی‌ ممکن‌ است‌ گاهی‌ اوقات‌ خودتان‌ راخجالتی‌ تلقی‌ کنید. اگرچه‌، هرگز مایل‌ نیستیدخودتان‌ را به‌ اصرار طوری‌ جلوه‌ دهید که‌ در نزد اکثرافراد یک‌ الگوی‌ قابل‌ قبول‌ رفتاری‌ به‌ حساب‌ می‌آید.اگر گاهی‌ اوقات‌، احساس‌ می‌کنید که‌ تا حدی‌ خجالتی‌هستید و برخی‌ اوقات‌ به‌ جای‌ پیشروی‌، عقب‌ گردمی‌کنید و یا در جا می‌زنید، ممکن‌ است‌ به‌ آن‌ دلیل‌باشد که‌ باطنا شیوه‌ افراد برونگرا، اجتماعی‌ وخونگرم‌تر از خودتان‌ را می‌پسندید. ولی‌، به‌ یادداشته‌ باشید که‌ آن‌ دسته‌ از افراد در اقلیت‌ هستند واین‌ که‌ با کمی‌ خودداری‌ و خویشتن‌ داری‌ به‌ موقع‌،می‌توانید کاری‌ کنید که‌ در نزد دیگران‌ شخصیتی‌ به‌مراتب‌ دوست‌ داشتنی‌تر و خوشایندتر جلوه‌ نمایید،به‌ طوری‌ که‌ دیگران‌ از همنشینی‌ و معاشرت‌ با شمالذت‌ ببرند.

کمتر از ۲۵ امتیاز:
شما از شخصیتی‌ برخورداریدکه‌ برخی‌ از افراد لقب‌ خجالتی‌ را به‌ آن‌ می‌دهند.ولی‌، در عین‌ حال‌ اکثر افراد دارای‌ چنین‌ شخصیتی‌هستند و به‌ مراتب‌ این‌ حالت‌ خیلی‌ بهتر از بیش‌ از حدخونگرم‌ و اجتماعی‌ بودن‌ به‌ حساب‌ می‌آید. بسیاری‌ ازافراد بیش‌ از حد خجالتی‌، کمرو، محجوب‌، کم‌ توقع‌ وافتاده‌ هستند، ولی‌ در عین‌ حال‌ از توانایی‌ ایجاددستاوردها و موفقیت‌های‌ خارق‌ العاده‌ای‌ در زمینه‌خاص‌ خودشان‌ برخوردارند، به‌ شرط آن‌ که‌ بتواننداستعدادهای‌ بالقوه‌ خود را شناسایی‌ نمایند و ازاعتماد به‌ نفس‌ بیشتری‌ برخوردار گردند و به‌ فکرشکوفا کردن‌ آن‌ باشند. به‌ یاد داشته‌ باشید که‌ خیلی‌از اشخاصی‌ که‌ در ظاهر پر رو و پر هیاهو به‌ نظرمی‌رسند، باطنا خجالتی‌ و کمرو و فاقد اعتماد به‌ نفس‌هستند! و رفتار به‌ ظاهر برون‌ گرا، اجتماعی‌ و خونگرم‌آنها، گاهی‌ اوقات‌، شیوه‌ خاص‌ شان‌ برای‌ غلبه‌ بر بیم‌ وامیدها و شک‌ و تردیدهای‌ درونی‌ شان‌ محسوس میگردد.

 

 

این تست رو از اینترنت گرفتم خاطرم نیست چه سایتی بوده.

من همیشه از تست زدن خوشم میومد.بنظرم یه جوری با زوایای پنهان خودت روبرو میشی سوالاتی ازت پرسیده میشه که ممکنه خودت قبلا از خودت نپرسیده باشی.اگه هم که معتبر و تایید شده باشه که فبها

خلوص

یکشنبه, ۲۸ آبان, ۱۳۹۱

 

اگر واژه ها از دل برآیند/نیازی به تاکید نیست

اگر چیزی باشد که باید به حرکت دستها انتقال یابد/دستها خود از عهد ه ی کار بر می آیند/نه،کار دیگری لازم نیست

اگر چیزی در نگاه تو باشد/خود،جاری خواهد شد

ار نه،همه و همه چیزی جز تزویر نخواهد بود

 

برگزیده از کتاب: بشنو از این خموش

شری راجنیش

مترجم : عبدالعلی براتی

 

این من کیست

یکشنبه, ۲۸ آبان, ۱۳۹۱

 

تفاوت های انسانها موجب تلاش می شود و تهدیدی برای عشق و صمیمیت نیست.دو فرد در برقراری یک رابطه نزدیک و صمیمانه دو دنیای متفاوت را به هم می زنند و نه تنها وجه اشتراک را که تفاوتها موجب کامل شدن می شود.

عمق عشق را می توان با میزان تمایلی که برای سهیم شدن وجود دارد اندازه گرفت. فضای مشترکی بین دو من وجود دارد که می توانیم آنرا ما بنامیم. در این فضاست که صمیمیت رشد می کند. هر چه صمیمیت بیش تر باشد فضای ما بیش تر گسترش می یابد.

برگرفته از کتاب :درآغوش عشق-رضا سلیمی منش

 

استاد بزرگ شهر

یکشنبه, ۲۸ آبان, ۱۳۹۱

این مطلب رو یه دوست به ایمیلم ارسال کرده بنظرم جالب اومد.واستون گذاشتم.

بزرگترین استاد شهر، در بستر مرگ افتاده بود. مردم در بیرون خانه جمع شده بودند و می گریستند. شاگردانی که به وی نزدیکتر بودند، در داخل خانه و در کنار بستر او نشسته بودند. یکی از شاگردان که از همه به استاد نزدیکتر بود، آرام خود را به وی نزدیک کرد و پرسید: «ای  استاد بزرگ. همه می دانیم که همیشه از بیان کردن آموزه های خود و آموختن به ما شاگردان لذت می برده ای. امروز آخرین درس ات را به ما بگو. بگو که چگونه به چنین شهرت و محبوبیتی دست یافتی که مردم اینگونه در ماتم بیماری تو می گریند؟».

استاد با اشاره انگشت شاگرد را فرا خواند و آرام در گوش او گفت:

«فرزندم. برای کسب محبوبیت، واقعیتها را با مردم در میان نگذار/رویاهای مردم را به بازی بگیر!».

شاگرد هنوز داشت تعجب زده گوش می داد. استاد ادامه داد/برای تو سه واقعیت را می گویم و سه رویا را.

اما سه واقعیت این است که:

- تحول آرام و تدریجی است. به کار و تلاش زیادی نیاز دارد. کمی بخت و اقبال. مقدار زیادی فداکاری و بینهایت صبر و حوصله.

- جامعه تکه تکه است و پر از تضادهای فرساینده.

- مرگ وجود دارد و واقعیت بازگشت ناپذیر زندگی است.

هر کس از این سه واقعیت با مردم گفته، در فقر و محرومیت و تنهایی، زندگی کرده و مرده است.

اما کسانی بوده اند که خیالبافانه با مردم از سه رویا حرف زده اند:

- میتوان با یک حرکت بزرگ، با یک تحول، یک انقلاب ناگهان همه چیز را تغییر داد و دنیای بهتری برای مردم ساخت.

- میتوان همه انسانها را برای مدت طولانی برای یک هدف واحد گرد هم جمع کرد.

- پس از مرگ، میتوان زندگی را دوباره تجربه کرد.

کسانی که رویاهای مردم را به بازی گرفتند، توانستند خود مردم را هم به بازی بگیرند و آنها را برای هر حرکتی که میخواستند بسیج کنند. در آخر نیز در اوج شهرت، محبوبیت و تأثیرگذاری مردند.

استاد پیر در حالی که برای همیشه لب از گفتن فرو می بست گفت: شاگردان من. مردم کسی را برای گفتن واقعیتها پاداش نخواهند داد. مردم دوست دارند رویاهای خود را بشنوند. دوست دارند خیالهای آنها به بازی گرفته شود. این آخرین درس من برای شماست.

استاد چشم از جهان فرو بست و صدای شیون و ماتم، تمام شهر را برداشت.

 

خونه خاله

یکشنبه, ۲۸ آبان, ۱۳۹۱

ایول به خودم.صبح ساعت ۴ خوابم برد.ولی ۹ کوک کرده بودم وبیدار شدم.بجای میوه صبونه خوردم سریع حاضر شدم .یه کار بانکی داشتم که باید انجام میدادم.

بعدش رفتم سمت خونه خاله. نزدیک خونه خاله اینا قنادی لرد هست که بوی شیرینی مستت میکنه.خواستم شیرینی نگیرم چیز دیگه ای واسش ببرم.ولی نشد رفتم داخل چرخی بزنم و خودمو راضی کنم که چیزی نمیگیرم که چشمم افتاد به شیرینی بهشتی.دیگه نمیشد ازش بگذرم.خریدم رفتم دیدم خاله هم تازه چای دم کرده.زدم بر بدن.خونه خاله اینا احساس نمیکنی زمستونه هرچند که امروز هوا گرم بود.ولی اونجا که رسیدم انگار تابستونه تحمل لباسامو نداشتم.

نشستیم به گپ زدن واینکه خاله گفت نوه ش نمیاد چون فینقیل کلاس زبان داره…روز خوبی رو در کنار خاله گذروندم.کنسرت همای (موسی و شبان )رو باهم تماشا کردیم.خوشم میاد از استواری و صبوری خاله.دوست دارم قوی بودنشو.دوست دارم تسلیم نشدنشو.دوست دارم غرغرو نبودنشو….

مثل همه مشکل داره ولی همیشه خودش خودشو سرپا نگه میداره…..

ساعت۵ بود که پیشنهاد داد اگه خودت برمیگردی خونه و همسرت نمیاد دنبالت بریم کمی قدم بزنیم.رفتیم طلافروشی های کریم خان رو یه نگاهی انداختیم.۲خدایا چرا من از هیچ چی خوشم نمیاد.انصافا ۱جفت گوشواره ریز اگه شما اونجا دیدین منم دیدم….جلد کتاب میخواستم گرفتم….خاله برگشت خونشون.منم تا ۷تیر پیاده اومدم.

با شوور تماس گرفتم که بریم واسه بچه های خواهرش هدیه بگیریم.شهر کتاب که چیزی پیدا نکردیم.رفتیم خیابون میرزای شیرازی یه عروسک پولیشی ماهی صوووتی خوشششششششششگل واسه دختری گرفتیم یه مامان کرگدن(پسرش به حیوونای بزرگ میگه مامان کوچیکا بچه هاشونن)واسه بچه کرگدن پسری.

از قنادی طلایی هم شیرینیای خوشمزه خریدیم.طعمشون عالی بود.دستشون درد نکنه.

ازحالا غصمون شده که هرروزی تعطیلات بریم شمال ترافیکه.تا چه پیش آید.

 

کوکوی مخلوط

شنبه, ۲۷ آبان, ۱۳۹۱

 

موادلازم:

سبزی کوکویی             ۱۰۰gr

بادمجان متوسط            ۳عدد   ( بادمجان خام را با رنده درشت رنده میکنیم با کمی نمک مخلوط میکنیم آب آنرا با فشار خارج میکنیم)

سیب زمینی درشت     ۱ عدد   ( سیب زمینی خام را با رنده سایز متوسط رنده میکنیم )

تخم مرغ                     ۵عدد

(مغز)گردو                    ۵عدد

زرشک                       ۲ ق غ

نمک-فلفل-زردچوبه

روغن مایع                  به میزان لازم

 

طرز تهیه:

بادمجان – سیب زمینی – سبزی کوکویی را در ظرفی با هم مخلوط میکنیم.سپس با تخم مرغها خیلی خوب هم میزنیم.زدن تخم مرغ مثل کیک در ترد شدن و پف کوکو تاثیر دارد.سپس ادویه-گردو-زرشک را اضافه میکنیم و همه مواد را مخلوط میکنیم.

در تابه یا قالب مورد نظر روغن بریزیدتا داغ شود.سپس مواد را داخل روغن میریزیم.درابتدا شعله گاز را بمدت ۵ دقیقه زیاد کنید و درب تابه باز باشد.سپس شعله را کم کنید.

زیر کوکو که سرخ شد آنرا برمیگردانیم  طرف دیگر رامیگذاریم ۵ دقیقهبا شعله  زیاد و درب تابه باز و سپس شعله کم درب تابه بسته سرخ شود.

کوکوی ما آماده است.

نوش جان

از۱-۱۰ نمره بدین.

 


| ترجمه به فارسی |