بایگانی: ‘دیالوگهای پرسفون با خودش’

نقاشی خونه ما

پنجشنبه, ۲۶ تیر, ۱۳۹۳

گفته بودم که شوور داره خودش خون هرو نقاشی می کنه. الحق و الانصاف کارش عالی بود.تمیز و با کیفیت اونم واسه بار اول!

تصمیم

چهارشنبه, ۱۴ خرداد, ۱۳۹۳

هربار که درتصمیم گیری قاطع میشم شک میاد سراغم.واقعا باید اعتراف کنم که آدم ضعیفی هستم که اینه همه مدت سر دوراهی توقف کردم.همیشه همون دلایل واسم تکرار میشن و بین دو راه هیچکدوم رو انتخاب می کنم.
چی میشه آخرش!

هفت سین

چهارشنبه, ۲۸ اسفند, ۱۳۹۲

امروز خریدهفت سین کردم.شوورهمچنان درحال نقاشیه.امیدوارم این خونه تا فرداشب خونه بشه.

عید نزدیکه

دوشنبه, ۲۶ اسفند, ۱۳۹۲

کارای رنگ آـمیزی رو به اتمامه.امیدوارم تا تحویل سال خونه مرتب بشه.امروز چندتا کارم رو انجام دادم.

چندوقته کتاب نخوندم.سی دی آموزشی هم گوش نکردم.امسال بافتنی خیلی فاز داد.لذت می برم.فقط  نمی دونم تکرار یک کار دونسته س که راحته یا واقعا نیاز داشتم این کارو امسال انجام بدم.درهرحال حالمو خوب می کنه.

امیدوارم سال جدید با اتفاقات جدید و مفید برای احوالم شروع بشه.

 

چرا

یکشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۳۹۲

چرا اگه آب نخوریم می میریم

چرا اگه هوانباشه می میریم

چرا اگه غذا نباشه می میریم

چرا اگه کسی دوستمون نداشته باشه مرده ای بیش نخواهیم بود

چرا اگه کاری نکنیم با مرده فرقی نداریم

چرا اگه قبیله نباشه می ترسیم.

اگه دوست داشتنه چرا تهدید

اگه دوست داشتنه چرا فقط راهنماییت نکنن و بهت حق انتخاب نمیدن

اگه دوست داشتنه چرا منگنه

اگه دوست داشتنه چرا مظلوم نمایی

اگه دوست داشتنه چرا جبر

اگه دوست داشتنه اگه باورت دارن چرا باورت ندارن چرا کم میبیننت

چرا اگه بخواهیم به تنهابودن  فکر کنیم محکوم می شیم

چرا اگه بخواهیم واسه خودمون باشیم طرد می شیم

چرا اگه مثل بقیه نباشیم غلطیم

چرا اگه بخواهیم عوض شیم باعث خشم بقیه میشیم

چرا اصلا اینهمه بقیه واسمون مهم هستن

چرا اگه بخاهیم متفاوت فکر کنیم به زشتی مقایسه میشیم

چرا اینهمه احساس گناه و عذاب وجدان با اینکه از کسی هم انتظار نداری فقط ازونا میخوای کاری به کارت نداشته باشن

چرا اینهمه تلخی

چرا همه باید طبق تعاریف به اصطلاح درست گذشتگانمون زیست کنیم

دچار احساس گناه میشی و احساس خفقان بهت دست میده وقتی نخوای همسو با بقیه باشی

چرا یاد نمی گیریم مثل اون یکی نیستیم بپذیریم اون با ما دمخور نیست نه اینکه مجبورش کنیم مثل ما باشه و بگیم تو غلطی..

چرا نمیشه فلسفه شخصی خودمون رو داشته باشیم

چرا وقتی داری نظرخودت رو میدی.میخوای حقت رو بگیری.حرف درست رو داری میزنی چون حرفت ازجنس دیگس این تو هستی که حس بد و منفور از خودت داری وبا قاطعیت حق رو به خودت نمیدی؟

چرا این همه شک به خویشتن

چرا این همه راضی نبودن از خود

چرا این همه حس کافی نبودن

چرا هرچه تلاش باز انتظار بیشتر داشتن

چرا اگه کاری نکنیم افسرده میشیم مگه نمیگن عزت نفس ما که آخر معنی این عزت نفس رو نفهمیدیم.ظاهرا وجود نداره چون هرچی بررسی میکنی می بینی همون اعتماد به نفسه

دست از این خود خود کی برخواهیم داشت

 

باشگاه

جمعه, ۲ اسفند, ۱۳۹۲

بالآخره باشگاه ثبت نام کردم…

پروژه باشگاه انجام شد.

چرا؟!

سه شنبه, ۲۹ بهمن, ۱۳۹۲

چندروز پیش از دکتر وقت گرفتم.از دیشب کمی سست شدم.امروز از خواب بیدار شدم و حوصله بیرون رفتن از خونه رو ندارم.این چه حسیه!خسته شدم.واقعا هرچی هم میخوام خودمو راضی کنم و بهش غلبه کنم باز خودمو تو این شرایط راحت تر می بینم و ترجیح میدم تو خونه بمونم.کاری هم تو خونه ندارم.

اینا دیگه هیچ ربطی به کسی نداره.چرا من تا این حد تنبلی و منفعل بودن رو ترجیح میدم…حالا دلیش هرچی بوده حالا که دارم می بینم و می دونم که حس خوبی نیست چرا واسم مهم نیست کاری کنم!

الان که تصمیم دارم زنگ بزنم وقتمو کنسل کنم انگاری هورا شدم.انگاری یه باری از رو دوشم برداشته شد.آخه کسی منو مجبور نکرده بود که حالا کنسلی واسم خوشایند باشه!

گاهی با خودم میگم پونه چرا دنیاتو اینقدر محدود کردی.یه خونه کوچولو که ۲تا اتاق داره.دنیای بیرون بدون هیچ هزینه ای دراختیارته.چرا ازش استفاده نمی کنی.اینکه میگم خونه رو دوست دارم درست ولی وقتی کاری لازمه انجام بشه و ازش فرار می کنم قطعا طبیعی نیست.با همه این حرفا بازم دلم نمیخواد برم.حوصله ندارم….

 

 

هنوز زنده ام

جمعه, ۱۸ بهمن, ۱۳۹۲

مدتیه ننوشتم.مدتی که خیلی اتفاقات توی ذهنم مرورشدن.خیلی ترسام رو اومدن و فکر کردم به گذشتن ازاونا.هنوز به قطعیت نرسیدن.ولی تایم جالبی بود.درمورد موضوعاتی که برام مهم بودن بدون ترس و بدون توجه به استانداردای دیگران فکر کردم و بهشون نگاه کردم.بدون احساس گناه.بدون عذاب وجدان.البته این وسط تایم خیلی کوتاهی یه مربی خوب سرراهم قرارگرفت.دردم ازجنس دردای اون بود.منو خوب درک میکرد.از ترساش عبور کرده بود.یک گام جلوتر از من بود.ولی رفت.از ایران رفت و من باز مثل همیشه تنها شدم.تنها یعنی مربی تو زندگیم ندارم.همیشه این خلا  رو تو زندگیم داشتم.همفکر خودم دوروبرم نداشتم.عقاید وافکارم موردتایید اونا نبوده.یه وقتا کم آوردم با اونا همراه شدم.حالم خوب نبوده دوباره برگشتم سرجای اولم.درحال حاضرالبته ثبات بیشتری دارم.از نبود اون آدما ترس زیادی ندارم.ولی خوب هنوز به آرزوهام حتی نزدیک نشدم…به قول مرجان شاید هیچ وقت آدما به آمالشون دست پیدا نکنن.ولی خیلی دلم میخواد یه مربی داشتم که یه جورایی منو هل میداد هرروز بهم یادآور میشد که پونه آرزوهات یادت نره…مثل فیلم لیست آرزوها….

حرف فیلمو زدم.این مدت خیلی فیلم ندیدم.جز سریال homeland  که به لطف دکستر و سیس تونستم ببینم.خیلی رو مود تماشای فیلم نیستم.هیچ سی دی آموزشی گوش نکردم.تصمیم گرفتم برم باشگاه ولی هنوز نرفتم ویه جورایی از سرم افتاد..

سری زدم به کارهای دستی که سابق خیلی انجام میدادم.واسه بچه های نسیم و آقا لایلا شال و کلاه بافتم.شوور هم شالگردن خواسته که تو اولویته.

واسه خودم میخوام شالکردن ببافم و پتو.اگه به کهنسالی رسیدم یه هدیه از جوونی م واسه خودم داشته باشم.همیشه پتوی دستباف دوست داشتم.

کاردیگه که این مدت انجام دادم کمک به مامان بابا واسه اسباب کشی بود که چندوقتی مشغولش بودم..

خلاصه اینکه این مدت هرکاری کردم هراتفاقی افتاد از فکرایی که به سرم زد از گفتگوهایی که با دوستای مختلفم داشتم تا کمک به مامان اینا همیشه داشتم به خودم نگاه می کردم و به قولی مچ خودم رو می گرفتم که آیا این حرف یا عملم نمایشنامه ایه یا با تصمیم خودمه…..

راستی مربای به درست کردیم.این چندسال که ازدواج کردم کم پیش اومده خودم مربا درست کنم مامان واسم درست می کرده.شیربرنج با عسل واسه شوور.هردوشون رو با دستور رزا درست کردم.پیمونه هاش خیلی مناسبه…

تحقیق

دوشنبه, ۱۱ آذر, ۱۳۹۲

امروز که بیدار شدم طبق برنامه ای که داشتم تماسها و تحقیقات لازم رو انجام دادم.
باشگاههای پیلاتس و مربیان فدراسیون رو شناسایی کردم و تورهای مسافرتی رو پیگیری کردم.
قرار شده شوور خودش دیوارای خونه رو رنگ بزنه.چیزی که تو ذهنم دارم باید پیاده کنم.انتخاب رنگ با شهامت و جوری که باعث بشه به خونه روح بده.امیدوارم خوب بشه.

کی روزمرگی واسم بی معنی میشه؟

دوشنبه, ۱۱ آذر, ۱۳۹۲

امروز بیدار شدم تصمیم گرفتم کارای روزمره رو بدون اینکه بی ارزش بدونم انجام بدم.
با شوور صبونه خوردم.ناهار امروز و فردا رو کم و بیش درست کردم.کمی اتاقارو مرتب کردم.
قراره یه تغییراتی توی خونه بدیم.دیشب یه سری تحقیقات اینترنتی انجام دادم.امروز یه بررسی اجمالی کردم.اندازه گیری و….
واسه شام املت کدو درست کردم.شوور هم پای اینترنت


| ترجمه به فارسی |